::: سه قلوها :::

و سرانجام هیوا ، هیراد و هامون آمدند !!!

1393/01/31

همزمان با سالروز زیبای ولادت نازنین ترین مادر عالم هستی حضرت فاطمه زهرا (س) ، سه قلوهای خانواده ما (هیوا ، هیراد و هامون) به صورت کاملا یکدفعه و اورژانسی در بیمارستان "الغدیر" تهران متولد شدند ...

http://sheklakveblag.blogfa.com/ پريسا دنياي شكلك ها

تو مرا یاد کنی یا نکنی

باورت گر بشود گر نشود

حرفی نیست

اما نفسم می گیرد

در هوایی که نفس های تو نیست ...


عاشق شما "بابا" و "مامان"

http://sheklakveblag.blogfa.com/ پريسا دنياي شكلك ها

" هیوا "

وزن هنگام تولد : 1650

قد هنگام تولد : 40

ساعت تولد : 15.20

http://sheklakveblag.blogfa.com/ پريسا دنياي شكلك ها

" هیراد "

وزن هنگام تولد : 1720

قد هنگام تولد : 40

ساعت تولد : 15.22

http://sheklakveblag.blogfa.com/ پريسا دنياي شكلك ها

" هامون "

وزن هنگام تولد : 1540

قد هنگام تولد : 38

ساعت تولد : 15.23

http://sheklakveblag.blogfa.com/ پريسا دنياي شكلك ها

+ اولین عکس از فرشته های کوچولوی ما ، چند ساعت بعد از تولد ...

برگشتم!

سلام من برگشتم! راستش اصلا فکر نمیکردم هنوز فعال باشه! الان که اومدم دیدم هزار و خورده ای کامنت تایید نشده دارم که الان واقعا وقت نمیکنم بخونم و تایید کنم ... بیشتر تو اینستا هستم، میتونید تشریف بیارید. توی تلگرام هم یه چنل شخصی دارم که باز اگه کسی خواست بگه ادرسشو بدم 3_triplet_3 درست تایپ نمیشه یه 3 ، یه خط فاصله، تریپلت ، دوباره یه خط فاصله و باز دوباره یه 3   اینم عکس زمستون پارسال     ...
18 تير 1397

دندون آقا هیراد

سلاااااااااااااااام ... اومدم یه خبری بدم و برم ... آقا هیراد دندون در اوردددددددددددد ... بعد از کلی اذیت شدن و گریه کردن پسرکم دو تا دندون پایین در اومد یه کوچولو ... کلی ذوق کردیم و شدیدا منتظر دندونای آقا هیوا و آقا هامون هستیم ... فداااااااااااشون ...
5 دی 1393
3417 15 17 ادامه مطلب

عکس های جدید ؛ شش ماه و 24 روز

سلااااام دوستای گلم ، یه دنیا ممنون بابت همه محبتاتون، شرمنده نمیتونم به خاطر این سه تا فسقلی زیاد بیام ، حسابی مشغولیم دیگه ... اومدم فقط عکس های جدید بذارم و برم، البته عکس هم نتونستم انتخاب کنم، عکس های اینستاگرام رو گذاشتم، اونایی که تو اینستا باهام هستن شرمنده که تکراریه ...   " آقا هیوا "   " آقا هیراد "   " آقا هامون "   " سه قلوها و آقای پدر "   " سه قلوها و آقای احمدی "   اینم فنچولیای ما که بزرگ شدن ! من برم دیگه، بازم مچکر که همیشه هستین دوستای گلم، هنوز نظرات رو تایید...
24 آبان 1393

فرنی خورون! + لینک دانلود برنامه

سلام دوستای گلم... بابت محبتاتون یه دنیا ممنون، خیـــــــلی عجله دارم، بچه ها خوابیدن، باید از فرصت استفاده کنم و تا وعده ی بعدی شیرشون یه کمی استراحت کنم! از اول مهر فرنی خوردن شروع شــــــــــــــــد! خدا رو شکر بدشون نمیاد و فعلا با علاقه میخورن، حالا تا ببینیم بعدا چی پیش میاد ... هنوز جواب کامنت ها رو ندادم، تایید هم نکردم، شرمنده... لینک دانلود برنامه رو هم یه سری ها خواسته بودن... این هم لینک دانلود   ...
3 مهر 1393

سه قلوها و زنده باد زندگی

ســــلام دوستای گلمــــــــ ، مچکر که همیشه میاین سر میزنین و منو شرمنده ی همه مهربونیاتون می کنید... خیلی وقت ندارم ، سه قلوها دارن کم کم شروع می کنن به گریه کردن ! فقط اومدم بگم بله، اون سه قلوهایی که چند شب پیش تو برنامه "زنده باد زندگی" بودن، سه قلوهای ما بودن... به نمایندگی از همه خانواده های چندقلوها رفتیم و حرفمونو زدیم، ایشالا که ایران این مشکلاتو حل کنه! اینم عکس سه قلوها که تو پست قبل نذاشته بودم... فدااااااا ... + مواظب عشقولیاتون باشید زیـــــــــــــاد ... + خدایا بابت همه چیز شــــــــــــــــــــــــــــــــکر ... + لینک دانلود برنامه رو دارم ... ...
29 شهريور 1393

حال این روزهای ما!!!

ســـــــلام ... فکر کنم این تنها فرصتی باشه که بتونم با خیال راحت بنویسم ، بچه ها تازه خوابیدن و با شیری که خوردن فکر نمی کنم تا یک ساعت دیگه بیدار شن! همیشه میام عکس میذارم و خیلی زود میرم، دوست داشتم خاطرات این روزا رو بنویسم ، روزای سخت و شیرینی که میدونم دیگه هیچ وقت تکرار نمیشه و مسائل امروزم و روزهای دیگه رو هیچ وقت نخواهیم داشت! خیلی ها پرسیده بودن در مورد اینکه چه جوری بهشون شیر میدم و اینکه فقط شیر خشک می خورن یا نه و اینکه پرستار دارن یا نه ... اول اینکه نوچ، پرستار خودشون چون بیمار بود و شیمی درمانی رو شروع کرده بود دیگه نمیتونست بیاد ، از اونجایی که نه من و نه آقای همسری به شرکت های خدماتی اعتماد نداریم نمیتونیم از او...
25 مرداد 1393
5452 19 24 ادامه مطلب

3 ماه و 4 روزگی سه قلوها

ســـــــــــلام ... بعد از مدت ها اومدم ، با کلی حرف و عکس و نوشته ، البته اگه سه قلوها بذارن ! خواستم بنویسم از این روزها، مشکلات و خوبی و خوشی هاش ، نمیدونم چقدر میتونم بنویسم که تا همیشه اینجا بمونه ... همه چی خیلی خوب و شیرین و خوشمزه و صد البته سخته ! خیلی سخت ! پرستار تمام مدت نیست و بعضی روزا تک شیفت میاد و میره و همچنان دست ما تو پوست گردو مونده و نمیدونیم باید چه کار کنیم ، درست میشه ایشالا ... دوست ندارم فعلا از دردسرها و مشکلات و بی مهری خیلی ها بگم ، همین که تن من و آقای همسری مهربـــــــــــــــــون و سه تا گل پسرامون سالمه خدا رو صد هزار مرتبه شکر ... اینم عکس گل پسرامون ... اول این عکسو میذارم که بزرگ شدنش...
4 مرداد 1393
3692 25 51 ادامه مطلب

2 ماهگی گل پسرا

ســـــــــــــــــلام دوستای گل و مهربـــــــــــــــونم ... قبل از هر چیز یه عـــــــــــــــــــــالمه تشکر کنم ، خیلی خیلی خیلی خیلی خیــــــــلی ممنونم بابت همه محبت هاتون ، خیلی ممنون از اینکه همیشه میاید اینجا و به ما سر میزنید و من هم همیشه شرمنده ی لطف شما میشم ... و ممنون از اینکه منو درک می کنید و دلخور نمیشید... واقعا خیلی سخته بچه داری! به قولا یکیش سخته، چه برسه به سه تا! با اینکه پرستار دارن، صبح ها پرستار میاد و هفته ای یکی دو روز بعد از ظهرها هم پرستار میاد، باز هم با این حال وقت گیره حسابی! خدا رو شکر بچه های آرومی هستن ، یعنی اینکه تا درد نداشته باشن و گرسنه نباشن گریه نمی کنن، ایــــــــــنقده مـــــــــــاهَن ...
1 تير 1393
3943 23 67 ادامه مطلب

n.i.c.u

ســـلام ... بچه ها از یکشنبه هفته گذشته بیمارستان بستری شدن و من اصلا دل و دماغ نوشتن ندارم ... هر روز صبح و بعد از ظهر با بابا ایمان میریم بیمارستان پیش بچه ها ... خیلی سخته ، دکتر تشخیص "آپنه" داده بود واسه بچه ها ، خدا رو شکر خیــــلی بهترن ، ولی هرکی میبینه و میشنوه میگه چشم خوردن ! خدایا ، خودت به خیر بگذرون ... این عکسو نفس جون درست کرده ، مچکرم عزیـــــــزم ... راستی ، اونایی که دنبال یه متخصص اطفال می گردن واسه نی نی های نازشون ، برن پیش "دکتر محمدرضا غفاری" ، دکترِ خیلی خیلی خوبیه ، خیــــــــــــلی مهربون و وظیفه شناس و همیشه در دسترس ... + خیابان شریعتی، قلهک، خیابان دولت، سه راه نشاط،...
29 ارديبهشت 1393
2790 20 74 ادامه مطلب

21 روزگی گل پسرای ما ...

ســـــــــــــلام ... ما اومدیــــــــــــم ، با چند تا دونه عکس از فرشته کوچولوهای نازمون ... تو پست قبلی گفته بودم که بچه ها بیمارستان هستن ، بعد از چند روز بابا ایمان هیراد رو ترخیص کردن و دو روز بعدش هیوا و هامون رو هم ترخیص کردن ... خلاصه اینکه زندگی پنج نفره ی ما رسما شروع شد ... مامانم اینا پیشمون بودن و پرستار دو شیفته هم گرفتیم که از پس این سه تا فسقلی بر بیایم ! همیشه کامنتای محبت آمیز شما دوستای گــــــــــــــــــــــل و دوست داشتنی رو می خونم و تایید می کنم ، ولی واقعا شرمندم که نمیتونم یکی یکی جواب محبت های شما رو بدم ، میدونم که درکم می کنید ، یه دنیا مچــــــــــــــکر ... اینم عکس گل پسرای ما ... :: چند ...
20 ارديبهشت 1393
3861 28 75 ادامه مطلب